پیامک

ایمیل

تماس

تلگرام

امروز سه شنبه  28 دی 1395
تعداد بازدید : 526 - تاریخ خبر : 1395/10/01 - 12:20
ژیلا امیرشاهی: اگر یکبار دیگر متولد شوم باز مجری می شوم

یک کنفرانس مسیر زندگیش را تغییر داد و او را به حرفه ای آورد که سال ها اشتیاقش را داشت. ژیلا امیرشاهی سال ها پیش در جریان یک نشست در مورد موفقیت از آموزش و پرورش به صداوسیما هجرت کرد و امروز بعد از سال ها به چهره و صدایی آشنا در برنامه های پرمخاطب مبدل شده است.

در استودیوی برنامه «مادر، کودک، تندرستی» میهمانش شدیم و «سیما گپ» این هفته را به خاطرات، زندگی خانوادگی و کاریش اختصاص دادیم.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سیما؛ «سیما گپ» این هفته به تمامی مادران و همسران کشورمان تقدیم می شود.

 

*** ابتدا از او در مورد چگونگی ورودش به سازمان پرسیدم که در پاسخ گفت:

ژیلا امیر شاهی هستم. زمانی که دختر سومم سه ساله شد،  وارد آموزش و پرورش شدم و به عنوان دبیر زبان انگلیسی مشغول به کار شدم. روزی یکی از روان شناسان بنام آن زمان در جمع دبیران آموزش و پرورش سخنرانی داشت و در آن سخنرانی مبحثی در مورد ایجاد شرایط زندگی موفق گفت. او گفت؛ زندگی سه پایه اصلی دارد؛ انتخاب همسر، رشته تحصیلی  و شغل.  من از انتخاب همسر و رشته تحصیلی احساس رضایت داشتم، اما از شغل خود راضی نبودم. حس بسیار خوبی به گویندگی داشتم با سعی بسیار رضایت همسرم را جلب کردم و وارد سازمان صدا و سیما شدم . ابتدا برای واحد خبر اقدام کردم، در آخرین مرحله و در آزمونی سخت موفق نشدم، اما مدتی بعد و در سال 71 به صورت مقطعی در گروه سیاسی و دانش، نریشن برخی از برنامه ها را می خواندم.  سال 73 وارد رادیو شدم و کار را به صورت حرفه ای آغاز کردم. آن زمان برای من کار و یادگیری همزمان بود و من از 8 صبح تا 8 شب کار می کردم.

پس از گذشت سال ها خود را مدیون رادیو و اساتید خود در آن دوران می دانم. اولین کار من برنامه جهان دانش بود بعد از آن یک برنامه ادبی به نام «گل گشت» که بسیار آن برنامه را دوست داشتم و بعد در برنامه ای در حوزه دفاع مقدس به نام «جلوه های پایداری» را اجرا کردم که نشان دهنده تفاوت کار من بود. یک برنامه علمی، یکی ادبی و دیگری دفاع مقدس. بعد از آن برنامه «خانواده» را به من دادند که همکارهایم آقایان شجاعی مهر و اکبری بودند. در کل تازه یاد گرفتم اجرای برنامه های متفاوت چگونه است  و وظیفه یک گوینده در قبال مخاطبانش چیست؟

به طور کلی کار را در رادیو و در کنار اساتیدم در آنجا آموختم و این قابلیت را به دست آوردم که در یک زمان، در کارهای متفاوت کار کنم. یاد گرفتم که در یک برنامه شاد اجرا کنم و از استودیو خارج شوم و در استودیویی دیگر برنامه ای غم انگیز اجرا کنم.

با افتتاح شبکه های مختلف کم کم سازمان به سمتی پیش رفت که مجریان خود را از نظر جنس صدا تفکیک نماید. در این جداسازی بنا به توصیه اساتید فن، بنده در شبکه فرهنگ با اساتیدی مانند آقایان نوری و معینی همکاری کردم. به طور کلی در آن زمان دیدگاهی در رادیو وجود داشت به این مفهوم که شنونده های رادیو از مجریان، تصویری در ذهن دارند که نباید در تلویزیون مخدوش شود.

به همین دلیل زمانی که به من در سال 74 برنامه ای پیشنهاد شد با عنوان «صدا در سیما» اصرار کردم تصویرم روی آنتن نرود. این برنامه را پذیرفتم چون سوژه آن پشت صحنه تلاش همکاران رادیو بود. بعد از پخش این برنامه در هفته نامه «نگاه هفته» به عنوان بهترین مجری انتخاب شدم. از خوشحالی این انتخاب، با همراهی همسرم سراغ کیوسک روزنامه فروشی ها رفتیم و تمام هفته نامه ها را خریدیم. بعد از آن پیشنهاد کارهای متفاوتی را در تلویزیون داشتم که از این میان برنامه «گل های رادیو» را که برای اولین بار به صورت تصویری تولید می شد پذیرفتم . در این برنامه خواننده های مختلفی مانند افتخاری، سراج و مختاباد حضور داشتند و دکلمه اشعار به عهده من بود.

«حافظه برتر» مسابقه ای در سطح تخصصی بود و به عنوان مجری موظف بودم نسبت به سوالات اطلاعات جامعی داشته باشم. در این دوران مدام در حال یادگیری اصطلاحات و اطلاعات رشته های مختلف از فیزیک و شیمی تا علوم انسانی و پزشکی بودم. از وظایف اصلی من در این مسابقه باورپذیر بودن برای شرکت کنندگان هر رشته بود.

پس از آن به پیشنهاد آقای پورمحمدی وارد برنامه «سیمای خانواده» شدم، نزدیک به یک سال با آقای شجاعی مهر برنامه اجراء کردم و سپس به برنامه «به خانه بر می گردیم» پیوستم اکنون در شبکه سلامت نیز اجرای برنامه «مادر، کودک، تندرستی» را برعهده دارم.

 

*** از شغل خود احساس رضایت دارید؟

قدمای ما گفته اند: هرکسی را بهر کاری ساخته اند. کار اجرا را دوست دارم و صدا و سیما خانه دوم من است. به نظرم از اول باید همین شغل را انتخاب می کردم. اکنون که به سال های گذشته نگاه می کنم، حس می کنم تمام عمرم را در این سازمان گذشته و اصلا پشیمان نیستم و اگر فرصتی برای زندگی مجدد به من داده شود، باز همین شغل را انتخاب می کنم.

 

*** به نظر شما یک مجری چه رشته تحصیلی باید داشته باشد؟

چیزهایی باید در ذات انسان باشد اما به نظر من رشته ارتباطات می تواند خیلی به یک مجری کمک کند. رشته جامعه شناسی و یا روان شناسی هم برای اجرا خوب است، چرا که اصولا این رشته ها به نوع ارتباط با دیگران بازمی گردد..

 

*** شما اجرای برنامه های مختلف ادبی، علمی، خانواده، پزشکی و... را در کارنامه خود دارید. کدام قالب برنامه ها مورد پسند ژیلا امیرشاهی است؟

 صادقانه عاشق کارم هستم، اعتراف می کنم آدم سحر خیزی نیستم. اما به عشق برنامه «مادر، کودک، تندرستی» از صبح زود به سازمان می آیم. در مورد برنامه «به خانه بر می گردیم» هم بگویم که مانند یکی از فرزندانم است و شدیدا به آن تعصب دارم. اما جنس صدای من و علاقه ذاتی من برنامه های ادبی است. به نظرم برای اجرا در برنامه های ادبی صدای مناسب تری دارم.

 

*** از نظر بسیاری از مخاطبان در برنامه های گفت وگو محور، مجریان مدام دیدگاه های خود را بیان می کنند و خود را جای کارشناس می دانند. نظرتان در این مورد چیست؟

من درسم را از رادیو گرفته ام که مرز بسیار باریکی است بین مجری و کارشناس. گاهی برخی از دوستان کارشناس و اساتید فن بنا بر لطفی که دارند «اعلام می کنند خودت در این زمینه کارشناس شدی» امام من همیشه تلاش کرده ام از مرز خودم جلوتر نروم. یک خاطره در این مورد دارم.  خانم دکتر روانشناسی بودند که سال ها با ایشان برنامه اجراء می کردم و دیگر از دوستان خوب من شده‌اند. حدود یک سال برنامه ای به صورت تولیدی می رفتیم و افرادی را دعوت می کردیم، گاه از ایشان می خواستم مشکلات دوستان و همکارانم را گوش دهند و به آنها توصیه های لازم دهند. یکی از دوستان که آمده بود تا مشکلش را مطرح کند به من نگاه می کرد و گویی دنبال پاسخ من بود، این اتفاق به شدت خانم دکتر را ناراحت کرد و دفعات بعدی از تهیه کننده می خواست با من در برنامه قرار نگیرد. این زنگ خطری برای من یا هر مجری دیگری است و این هشدار به ماست تا به مرزهای نامرئی با مخاطب توجه نماییم.

 

*** رادیو یا تلویزیون کار در کدام یک را ترجیح می دهید؟

وقتی که در محکمه قرار می گیرید و باید شهادت صحیح بدهید و با مدرک حرف بزنید پس من با مدرک می گویم.  زمانی که برنامه «به خانه بر می گردیم»  را آغاز کرده بودم به دستور دکتر خجسته باید بین کار در تلویزیون و رادیو یکی را انتخاب می کردیم، و من رادیو را انتخاب کردم. اما باتصمیم مدیران وقت معاونت سیما بعد از مدتی دوباره کار در سیما را شروع کردم. از صمیم قلب می گویم من سازمان صدا وسیما را خانه دوم خود می دانم و احساس می کنم که عضو کوچکی از این خانواده بزرگ هستم.

 

*** به نظرتان آیا بیننده از برنامه ای مثل «به خانه برمی گردیم» که آیتم های مختلفی دارد می تواند چیزی یاد بگیرد؟ مثلا گلدوزی، باقتنی، آشپزی و ....

من قلبم و وجودم در خانه است همیشه سعی کرده ام همه  چیز در خانه مرتب  باشد. من فرزندانم را با دست پخت خودم بزرگ کردم، خیاط بدی نیستم، ولی از این برنامه ها چیزهای زیادی یاد گرفته‌ام. به قول فرمایش حضرت علی «هرکس به من کلمه ای بیاموزد مرا (بنده) خود کرده.» به طور کلی از برنامه های ترکیبی و گفت و گو محور مانند «به خانه برمی گردیم» یا «کودک، مادر، تندرستی» می توان مطالب بسیاری آموخت. این را به تجربه می گویم.

 

*** برنامه «مادر، کودک، تندرستی» با چه رویکردی تولید می شود؟ نقش مجری در چنین برنامه هایی چیست؟

در این برنامه مجری در جایگاه مردم می نشیند و به نیابت از آنها سوالات را مطرح می کند. اطمینان دارم بیننده می گوید «اره این همون سوال من بود» کارشناسانی که در این برنامه شرکت می کنند واقعا زمان با ارزشی را در اختیار ما قرار می دهند، مجری اصولا به کارشناسان این حس آرامش را می دهد که جلوی دوربین تنها نیستند و اگر کارشناس برنامه با مجری ارتباط خوبی بگیرد برای بیننده پر از اطلاعات مفید و کاربردی خواهد بود.

 

*** درباره سه دختر خود بفرمائید؟

دختر بزرگم کارگردان تئاتر است و دکترای هنر از کشور کانادا گرفته و از کارگردان های خوب کشورمان است. به طور کلی دختر اولم از آن گروه افرادی است که علاقمند به درس خواندن است. دختر دومم رشته دیزاین و معماری را در کانادا به اتمام رسانده است و دختر سومم فوق لیسانس گرافیک دارد. به قول معروف یک خانواده کاملا هنری می باشیم.

 

*** وقتی در کنار هم قرار می گیرید و می خواهید چینش خانه را تغییر دهید چه کار می کنید؟

در اینجا من زورگو می شوم، چون حس می کنم در این مورد خیلی حرف ها برای گفتن دارم و تند تند چیدمان منزل را تغیر می دهم. دخترها که باشند دخالت می کنند که نه من سلیقه آنها راقبول دارم نه آنها سلیقه من را، بنابراین زمانی که نیستند چینش خانه را عوض می کنم.

 

*** همزمانی کار، همسرداری و وظیفه مادری چه مشکلاتی برای شما به وجود آورده است؟

امکان ندارد، زنی عاشق خانواده خود باشد حرفه ای کارکند واحساس گناه نکند، زمانی که فرزندانم کوچک بودن و نمی توانستم زمان زیادی  برای آنها بگذارم، ولی لحظاتی که در کنار آنها بودم، با تمام توان سعی می کردم این خلاء را پر کنم که فشار زیادی است. با وجودی که در سراسر زندگی، همسرم از من حمایت می کرد باز هم انجام چند وظیفه تمام وقت بار سنگینی است.

 

*** اگر برگردید به گذشته آیا اول بچه ها را بزرگ می کردید و بعد مشغول به کار می شدید و یا همچنان همان راهی که رفته اید را ادامه می دادید؟

یکی از ایرادهای ما خانم ها این است که وقتی بچه دار می شویم از زندگی خصوصی خود فاصله می گیریم. و در کودکانمان مستحیل می شویم و زمانی که بچه ها بزرگ می شوند دیگر مادر را نمی پذیرند. البته شاید احساس گناه کنند و مادر را بپذیرند اما به او افتخار نمی کنند. دوست ندارم چنین مادری باشم بنابراین از گذشته ام به هیچ وجه پشیمان نیستم و باز همین راه را خواهم رفت  چون هرچه در توان داشتم برای خانواده انجام داده ام.

 

*** سخن پایانی؟

پدر عزیزی داشتم که بهترین راهنمای من بودند، ایشان ادبیات قوی داشتند و در دوران کودکی به من شعر یاد می دادند. یک چهار پایه کوچکی را در گوشه اتاق می گذاشتند و من بالای آن برای شش برادر دیگرم شعر و دکلمه اجرا می کردم. پدرم نقش مهمی در تربیت من داشتند. به تمامی پدران و مادرانی که سعی می کنند، فرزندان خود را  به گونه ای تربیت کنند که در آینده بدرخشند درود می فرستم.

 

*** و اما گزارش تصویری ....

 

 

امتیاز شما

نظر شما
کد بالا را وارد کنید:
نظر های بازدیدکنندگان

تمامی حقوق این وب سایت به معاونت سیما تعلق دارد