به گزارش پایگاه اطلاعرسانی سیما، پس از جنگ تحمیلی سوم و بعثت مردم، نقش مردم در رسانه اهمیتی دوچندان پیدا کرد. خیابان دیگر فقط یک موقعیت جغرافیایی نبود؛ به صحنهای تبدیل شد که در آن، مردم میخواستند خودشان را دوباره تعریف کنند. شبهای میدان انقلاب، اجتماعات خودجوش، حضور نسل جوان، خانوادهها، پلاکاردها، شعارها و ایستادنهای طولانی، همه نشانه یک انرژی اجتماعی بود که نمیشد آن را صرفاً در قالب یک گزارش خبری چند دقیقهای روایت کرد.
صداوسیما در این مدت، چه در بخشهای خبری و چه در ویژهبرنامهها، تلاش زیادی برای پوشش این حضور مردمی انجام داد. دوربینها به میدان آمدند، قابهای هوایی ثبت شد، گزارشها پخش شد و تصاویر متعددی از تجمعات شبانه روی آنتن رفت. اما هرچه جلوتر آمدیم، یک مسئله آرامآرام خودش را نشان داد؛ مدل پوشش رسانهای این بعث مردمی، گرفتار تکرار شد.
در بسیاری از قابها، حضور مردم محدود شد به پرچم تکان دادن، نور گوشی را بالاآوردن یا اشعاری را دست جمعی خواندن. به عبارت دیگر، حضور مردم تنها به ابزاری برای پرشور کردن صحنه تبدیل شد. انگار مهم نیست آدمهایی که در میدان ایستادهاند چه فکر میکنند، چرا آمدهاند، چه تجربهای دارند و اساساً این حضور برایشان چه معنایی دارد. مهم فقط این بود که تصویرِ حضور، ثبت شود.
این همان نقطهای است که بخشی از تریبوندارها هم ناخواسته به آن دامن زدند؛ تقلیل مردم به «حضور صرف». حضوری که بیشتر کارکرد تزئینی پیدا میکند تا اجتماعی. در حالی که بعثت مردم، اگر واقعاً بخواهد به یک نیروی فرهنگی و اجتماعی تبدیل شود، نیازمند تولید معناست. مردم فقط برای پر کردن قاب نمیآیند؛ آنها میخواهند در ساختن روایت شریک باشند.
شاید دقیقاً به همین دلیل بود که کمکم «نهضت پلاکاردنویسی» شکل گرفت. مردمی که احساس میکردند قابهای رسمی نمیتواند تمام حرفشان را منتقل کند، شروع کردند به نوشتن. پلاکاردها فقط چند جمله ساده نیستند؛ تلاشی است برای برای خلق معنا. هر جمله دستنویس، هر شعار شخصی و هر عبارت بداهه، درواقع اعلام این نکته بود که مردم نمیخواهند صرفاً بخشی از تصویر باشند؛ میخواهند فریادهایشان موثر شود.
در چنین شرایطی اجتماعات ، صرفاً به شور احتیاج ندارد؛ به گفتوگو نیاز دارد. به همین دلیل، اهمیت جدید برنامه «نوسان» دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ از جایی که تصمیم میگیرد از استودیو خارج شود و به میان مردم بیاید.
صداوسیما در طی جنگ تحمیلی سوم در بخشهای مختلف خبری و برنامههای متفاوت سعی کرد تا این حضور را «نشان» دهد. این اتفاق به ویژه در روزهای ابتدایی کافی و قابل قبول به نظر میرسید. اما رفته رفته این قابهای رسانهای دچار نوعی تکرار شد.
برنامه «نوسان» از این جهت اهمیت پیدا میکند که تلاش کرده تا از ظرفیت حضور مردم، فراتر از تصویرسازیهای تکراری استفاده کند. این برنامه فهمیده که انرژی این اجتماعات، فقط در هیجان جمعی نیست؛ در کلماتی است که مردم میگویند، در روایتهایی که تعریف میکنند و در حسی که نسبت به حضورشان دارند. اگر رسانه نتواند این لایه را ببیند، دیر یا زود اجتماعات مردمی به مراسمهایی تکرارشونده تبدیل میشوند؛ مراسمهایی که تصویر دارند اما جان ندارند.
مارشال مکلوهان سالها پیش گفته بود: «رسانه، خودِ پیام است.» معنای این جمله فقط درباره تکنولوژی نیست؛ درباره فرم حضور رسانه هم هست. اینکه تلویزیون از پشت میز رسمی با مردم حرف بزند یا وسط میدان انقلاب کنار مردم بایستد، خودش یک پیام است؛ پیامی درباره نسبت رسانه و جامعه.
در تجربههای جهانی هم، رسانهها زمانی توانستند در میدانهای اجتماعی اثرگذار شوند که مردم را از حالت سیاهیلشکر خارج کردند. از پوشش اعتراضات و تجمعات در شبکههای آمریکایی گرفته تا برنامههای خیابانی BBC، همه یک ویژگی مشترک داشتند؛ تلاش برای تبدیل «جمعیت» به «گفتوگو». آنها فهمیده بودند که میدان فقط لوکیشن نیست؛ محل تولید معناست.
اتفاقاً یکی از بحرانهای رسانه رسمی در جهان امروز همین است که مخاطب دیگر حاضر نیست صرفاً دیده شود؛ او میخواهد روایت کند. شبکههای اجتماعی دقیقاً از همین خلأ استفاده کردند. اینستاگرام، ایکس و پلتفرمهای ویدیویی، به مردم امکان دادند خودشان سخن بگویند، نه اینکه فقط سوژه تصویر باشند.
شاید مهمترین ارزش «نوسان» همین باشد؛ اینکه فهمیده بعثت مردم را نمیشود فقط با نماهای هوایی مدیریت کرد. میدان زنده است، مردم حرف دارند و رسانه اگر میخواهد همچنان مرجع بماند، باید فرصت شنیدن این حرفها را ایجاد کند. امروز مسئله اصلی این نیست که آیا مردم در میدان حضور دارند یا نه؛ مسئله این است که آیا این حضور، به معنا تبدیل میشود یا صرفاً به تصویر و تفاوت این دو، تفاوت میان یک اجتماع زنده و یک قاب تکراری است.
انتهای پیام/ن